نوشته: مسیح عمر

‎چهل سال قبل در همین روز تغییری بزرگی در‎ همه ابعاد زنده گی در  افغانستان وارد شد، زنده گی همه را اعم از مهتران و کهتران را وارونه ساخت و کشور را داخل حالت دیگری قرار داد و کاملن  یک ماجرای تازه را تقدیم وطن نمود.

‎ملت که سال های سال با اسارت شاهی و زندگی نسبتا ارام و با اندیشه های سیکولار شب را سحر میکردند.از فناوری و نو آوری  خبری نبود، همه و همه  هست بود مملکت در انحصار چند شخص  و خاندان محدود قرار  داشت، از روشن گری و دگر اندیشی حرف بمیان نمی آمد چند کارگاهی و شرکت محدود مصروف تولید بودند و چند معدن استخراج می شد و تمام.

روزگار مردمان با فقر سپری می شد اکثریت قاطع مردمان به زراعت مشغول کار بودند. و همان اصطلاح مشهور استعماری را پیاده ساخته بودند که افغانستان کشور زراعتی بیش نیست!

مگرم چگونه کشور که یک بر سه حصه انرا کوها تشکیل می دهد می تواند محض زراعتی باشد؟

با وجود داشتن این همه معادن طبیعی و این همه ذخایر نفت و گاز حرف محض زراعتی بودن به میان می اید!

‎”افغانستان در حدو ده تریلیون دالر ذخایر دست نخورده طبیعی را دارد و. در این میان در شش حوزه نفت خام را دارا می باشد. که به این اساس ما میتوانیم بگوییم که بیشتر از کشور لیبیا نفت داریم”.

در همان شرایط و احوال جوانان از اطراف و اکناف کشور رو به تعلیم وشهر نشینی می کنند، در دوران دانشجویی عده راست گرا و عده دیگر با فکر چپی در این عرصه ظهور می کنند آهسته آهسته همه کار های علمی دانشجوی به مبارزات سیاسی در پوهنتون  تبدیل می گردد و در این میان هر جناح طالب تکیه زدن بر اریکه قدرت در این جغرافیا می شود و هر که در. پی کامیاب ساختن فکر و اندیشه اش می شود.

در  این کمشکش هاست که  فاجعه هفت ثور رخ می دهد، فاجعه که از آوان آغازآن و تا پیروزی هشت ثور بیشتر از ده فیصد هموطنان ما را به کام مرگ کشاند، و میلیون های دیگر را آواره و بی خانمان می سازد. ‎رفته رفته همه می بر علیه نظام کمونیستی می  ایستند تا از دین و ناموس شان دفاع کنند و با هزار قربانی و رنج تا آخرین حد ممکن این عهد را به ثمر رسانیده نعره الله اکبر را بلند و کامیاب ساختند و کودتا چیان و حامیان شان را به زانو در می آورند و روزگار جدید را در تاریخ افغانستان رقم می زنند حتی که جهان را یک قطبی میسازند و این روز سرنوشت در تاریخ هشت ثور نامیده می شود.

گروهای فاتح وارد میدان  سیاست و حکومت داری می شوند تا باشد. یک کشور اسلامی بسازند که همه به آرمانهایشان، پس از این همه بدبختی و قربانی برسند. ‎دیری نمی گذرد که چرخ زمان معکوس بحرکت میاید و این فاتحان دیروز دچار فتنه قدرت می شوند و از هر سو تاریکی پرده می افگند و روزگار سیاه تر از قبل می شود.

و این اشوب گری ها دست و پای بیگانگان چه نزدیک و دور را باز می سازد و هر کی از خود مصالحه می اندازد و افغانستان و ملت را آشپزی می نمایند.

این حالت تا ایندم که از حادثه هفت چهل سال می گذرد تداوم پیدا می کند و از این ملت زیر نام دین و وطن قربانی می گیرد ‎حال بیاییم کمی تامل بخرچ بدهیم که راه حل در چه است؟

‎چه درس ها و اندرز های می توان از این جریان گرفت؟

‎خواننده محترم:خواهشا به لحظه ای بیندیش و ببین که راه حل چه است و وارد عمل شو!