نجم

جامعۀ ما از سید قطب و شریعتی عبور نمی کند!

نوشته: فهیم عمر

سالها قبل آن وقتی که خشونت و زور حرف اول را میزد و منطق سلاح و جنگ مقدم تر بود از منطق قلم و فرهنگ، استعمار به شکل مستقیم و با نشانه گرفتن جسم ها، ایده ها و نظریات خود را بر کرسی اجرا می نشاند و خونریزی یگانه دست آویزی بود که استعمار بدان دست می انداخت و بدان تکیه مینمود.
اما در عصر ما در این روزها چرخ مبارزات چرخیده و اوضاع به گونۀ دیگری شده است.
بلی! استعمار در این نوع جدید مبارزه خیلی موفق بوده است، استعمار در لباس جدیدی به اسم رسانه ها و مطبوعات به جنگ ملت ها آمده اند دشمنان آزادی در چهرۀ جنگ جدید فکری و فرهنگی صف آرائی نموده اند جنگی که استعمار قبل از آنکه خودش وارد مبارزات با توده ها شود، ابتداء اجیران و پیشمرگان خود را وارد میدان مبارزات می نمایند قبل از اینکه صدای مرمی شنیده شود صحنۀ نبرد را خالی از جنگجویان می یابیم و قبل از اینکه سرخی خون را بنگریم جسد های بی روح و بدن های بی ارزش چشم ها را می آزارد!
مطبوعات بی هویت و رسانۀ ها اکثرا بی فرهنگ افغانی که اکثریت قاطع آنها دستگاه های دروغ فکنی و شایعه پراگنی دشمنان اند امروز با روح ملت آزادۀ ما می جنگند آنها خوب میدانند که اگر روح آزادی از این ملت گرفته شد دیگر مردم، آزادی و ارادۀ آهنین آنها همچون موم در دستان استعمار قرار گرفته و هر شکلی که مطابق میل شان بود به آنها می دهند.
در میان این مطبوعات مبتذل و آزادی ستیز یکی هم روزنامۀ هشت صبح است که همچون جغدی شب پرست با صبح سرِ ستیزه و دشمنی دارد و از نور پرفروغ خورشید در لانه های تاریک و بی نور پناه می برد، این روزنامۀ بی هویت چندین بار عقدۀ درونی خود را برعلیه متفکرین مسلمان و حرکت های اسلامی ابراز نموده است و درسلسلۀ این دشمنی و عقده گشایی ها چندی قبل مقالۀ ای را به دست نشر سپرد که نویسندۀ مقاله به زعم کور و تاریک خود خواستار نقد آرا و اندیشه های دو رهبر و دو شخصیت آزاده و بلند پرواز اندیشۀ اسلامی شده بود دو متفکری که اندیشه ها و افکار جوانان انقلابی را ساخته اند، دو قلم بدستی که یکی با (نشانه های راه) و دیگری با (خود سازی انقلابی) انقلاب بزرگی را برای آزادی از قید و بند های دروغ و کید غرب براه انداخته اند!
در ابتداء باید گفت که هیچ انسان آزاد اندیش و حقیقت نگر مخالف نقد و بررسی اندیشه ها نیست، هر انسانی دارای اندیشه و افکاریست هرکسی ابراز نظر می نماید ولی بر اندیشمندان و حقیت جویان است که آنرا نقد نمایند بررسی کنند جوانب مختلف اندیشه را در نظر گرفته بعد میتوانند آنرا بپذیرند یا رد کنند. چه شریعتی چه سید قطب هردو دارای نظراتی اند که هم قابل رد اند و هم قابل قبول و این یک اصل مسلم است که به جز پیامبران هیچ انسانی از خطا و اشتباه محفوظ نیست.
ولی جالب اینجاست که خود این جناب نویسنده که حتما در حالت نوشتۀ این مقاله اش در دنیای دیگری سیر میکرده است به شکل خیلی جالب و مضحکانه نوشته است:
“شریعتی ( و طبعاً سید قطب ) در مجموعۀ آثارش به صراحت با دیموکراسی و حقوق بشر مخالفت کرده است.” ویا ” اجتماعی شدن این اندیشه ها، جامعه را جهنم میسازد”
با خواندن این متن خیلی متعجب شدم که مگر اصول و اساس دیموکراسی و حقوق بشر هم میتواند غیر قابل نقد باشد؟!!! آیا میشود منشور دیموکراسی و حقوق بشر را جزو متون مقدس قرار داد؟؟؟
همان دیموکراسی و همان حقوق بشر، که در مصر جان هزاران انسان آزادی خواه را گرفت؟ همان دیموکراسی و حقوق بشر، که در سوریه جان صدها هزار انسان مظلوم را گرفت؟
همان دیموکراسی و حقوق بشر، که در فلسطین به حقوق اولیۀ انسان های مظلوم و بیچاره تجاوز میکند؟
همان دیموکراسی و حقوق بشر که در کشور های اروپایی که خود را مدعی پرورش آنها می نامند، حق حجاب و حق آزادی زنان مسلمان را سلب میکند؟
بلی! این همه گوشه ای از نمونه های دیموکراسی و همان حقوق بشری است که جناب نویسنده نقد و مخالفت با آنرا بنیادگرایی می نامد و اجتماعی شدن نظریات مخالف با دیموکراسی و حقوق بشر را جهنمی شدن جامعه می پندارد.
اجتماعی شدن این اندیشه های استعمار ستیز، ریشۀ عمیقی در میان ملت ما دارد قرار نیست  این اندیشه ها حالا اجتماعی شوند این افکار خیلی وقت میشود اجتماعی شده اند، کتب و نوشته های این دو نویسنده و دیگر نویسنده های آزادی خواه امروز در میان جامعۀ جوانان ما دست به دست میگردد و یکی به دیگری با تحفه دادن این آثار سهم خود را در رشد و شکوفایی روح استعمار ستیزی ادا میکنند. جامعۀ ما از سید قطب و شریعتی و از متفکرین اندیشمندی از این قشر عبور نمی کند و ان شاالله این اندیشه ها همچون حصارمحکمی است که دورادور فکر جوانان مبارز را احاطه کرده و آنان را در برابر تیر های مسموم و زهرآگین تاریک اندیشان محافظت خواهد کرد.