سرودهء انعام الله رحمانی

با من بیا که قصه‌ی یارانِ کربلاست
دادِ سخن ز خون شهیدانِ کربلاست

مشکل‌گشای حالت امروز، اشک نیست
شعرِ “قیام” مطلع دیوانِ کربلاست

ماییم و آه! لشکر همت‌شکسته‌ای
پامال کفر، پیکر بی جانِ کربلاست

ای آنکه باز گریه‌کنان سینه می دری!
فریاد و آه و ناله نه شایانِ کربلاست

شمشیرِ تیز باید و میدانِ کارزار
خون حسین فاتح میدانِ کربلاست

برخیز و باز نعره‌ی مستانه سر بده!
در انتظار قافله، چشمانِ کربلاست