نوشته: فرید شاهین

سرزمین بی صاحب و ملت بی سرپرست، سالهاست که کاروانش به سوی مرگ روان است، همیشه هیاهوی و فریادش عنوان مجله ها بوده و بازار رسانه های جهان را گرم داشته، اینک من با بینیش و تفکر که دارم این بدبختی را به دو علت توجِـه و تحلیل میکنم، عبارت از «فقــر» و «جهـالت» است.

فقر، پدیدۀ است که انسان را مظلوم و ناچـار می سازد، آنها را به اغتشاشات فکری و نا امیدی سوق میدهد، گاهی وقت باعث میشود که دست به کار های ناشایستۀ بزند و هر خلاف کاری مثل  دزدی، قتل و غارت …

جهـالت، چیزست که انسان را به نابودی خود و جامعه می کشاند، چشم هارا «کـور» گوش هارا «کـر» زبان هارا «گنگ» میکند، مسئولیت و احساس انسانی را از ذهن آدم ها پاک میکند، ترحم و شفقت را از قلب ها دور می سازد.

هرگاه فقـر و جهالت هردو در جامعه یکجا بود نتیجه اش همین است که در افغانستان و بعضی کشور های دیگر دیده میشود، با فقر هم میتوان انسان بود، زیرا فقیران زیادی هستند که لطافت و مهربانی در وجود شان موج میزند و خیلی قلب های مهربانی دارند، اما با جهالت هرگز!

 اگر چه انسان جاهل ثروتمند باشد اما بازهم جاهل ثروتمند به درد جامعه مان نمی خورد، چون ثروتمندان جاهل زیادی هستند که ثروت شان را به راه های خلاف و ویرانی خرچ میکنند.

انسانهای جاهل همیشه خودخواه و تنگ نظر هستند، هیچگاه به آبادی و آزادی نمی اندیشند، به دنبال ترقی و پیشرفت نیستند، فقط و فقط به منافع اندک مادی خود فکر میکنند، درحالیکه با بر آورده شدن خواسته های شان هزاران درد ، غم و ضرر به دیگران میرسد.

جهالت بیشترین نقش ویرانی را در جامعه دارد، پس باید اول جهالت را ریشه کن ساخت و بجایش فهم و دانش  را جاگزین کرد، در غیر آنصورت دست های بیرون و قدرت های استفاده جوی از همین دو نقطۀ ضعف ما استفاده خواهد کردند و مارا بجان یکی دیگر مان خواهد انداختند.