نویسنده: عبدالرحمن عزام

اسلام دینی است که به اساس کرامت انسانی، همه‏ی انسان‏ها را با هم مساوی و از حقوق انسانیِ برابر، برخوردار نموده است. و فخر فروشی، خود پسندی و خود برتربینی و تکبر را از ایشان نمی پسندد؛ تا باشد همه‏گان به پاس ارزِ انسانیتِ خویش، از مزایای آن استفاده برده و زندگی را به نیکویی سپری نمایند. و در آخرت هر یک بنا بر آنچه عمل نموده است، پاداش خویش را از خوب و بد، به دست آوَرد.

الله متعال در این بین انسان‏هایی را که با معیتِ کرامتِ انسانی خویش، ندای پیامبران و فرستاده شده‏گان او را لبیک گفته و سرِ تسلیم در آستانه‏ی دین او خم نموده و فرمانبردار درگاه او شده اند، از کرامتِ دیگری به پاس ایمان داری شان، برخوردار نموده و معیار این برتری را تقوی و خداترسی قرار داده است که هر یک به میزانِ پرهیزگاری خویش، به اوتعالی تقرب حاصل نموده و از این شرف و عزت، در دنیا و آخرت، بهره‏مند خواهند شد.

این امتیاز و برتری برخی بر دیگران، سنتی الهی است؛ تا جایی که این امر در میان انبیای الهی نیز وجود دارد و الله متعال، شماری را بر دیگران، کرامتی ارزنده‏تر ارزانی می نماید؛ {تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ} «اين پيغمبران بعضي از ايشان را بر بعضي ديگر برتري داديم. خداوند با برخي از آنان سخن گفت، و بعضي را درجاتي برتر داد» [بقره:253]. و همچنان، عده ای از پیامبران را بر سایر مردمان، جایگاه و مقام بلندتری ارزانی می نماید، {وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطاً وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ} «و اسماعيل، اليَسَع، يونس، و لوط را، و هر كدام را بر جهانيان برتري داديم». [انعام: 86]. و این معیار برتری در آخرت نیز وجود خواهد داشت؛ {انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلاً} «ببين چگونه برخي را بر برخي ديگر  برتري داده ايم و آخرت، درجات بزرگتر و برتري‏ها سترگ‏تر است». [اسراء: 21]. آنچه به این برتریت تعلق دارد، همانا جایگاهی است که انسان‏ها، خود برای خویش، به دست آورده اند و یا هم، عده ای (پیامبرانش) را الله متعال، به چنین منزلگه ای، منزلت اعطا نموده است.

تفاوت میان انسان‏ها، امری طبیعی است

الله متعال انسان‏ها را طوری آفریده است که هر قوم و محیط و نژاد، ویژگی‏های منحصر به خود را داشته و با دیگران دران خصوصیت‏ها، از تفاوتی چشم‏گیر، برخوردار اند. اما الله متعال تفاوت‏های موجود در میان انسان‏ها را امری عادی و طبیعی معرفی می‏نماید که بر بنیاد آن انسان‏ها به قبایل و رنگ و نژادهای عدیده ای تقسیم شده اند که به اساس آن یکدیگرِ خویش را شناخته و با همدیگر معرفت حاصل می نمایند. اوتعالی می فرماید: {يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا} «اي مردمان! ما شما را از مرد و زني آفريده ايم، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده ايم تا همديگر را بشناسيد» [حجرات:13] و این تفاوت‏ها که ذاتی به نظر می‏رسند، هرگز به رسیدنِ انسان به جایگاه نیک و والای آخرت، کمکی نکرده و قدمی به پیش نخواهند گذاشت. و فقط به حد و معیاری قرار دارد که باعث شناسایی شان شده و تا جایگاه هر قوم و قبیله ای، در تعامل ذات البینی شان، محفوظ بماند. و از این حد فراتر هر اندازه که باشد، آن را عصبیت معرفی نموده است که با جایگاه انسانی سازگار نبوده و کشتی جامعه را به سوی توفان و غرق، سوق می دهد. دل‏بستن به پیوندهای نژادی، سمتی و زبانی، و افتخار و تعصب به قوم‏گرایی، کشتزاری است که بهره و حاصلی جز اختلاف و تفرقه‏ی مذموم، به دست نخواهد داد و هرگز باعث رهایی و نجاتِ انسان از دام‏های شیطان و نفس نخواهد شد.

او؛ با بدان بنشست و خاندانِ نبوتش، گم شد

با نگاه به ورق‏های زرین قرآن، مناظری را به نظاره می‏نشینیم که به وضوح دیده می شود، هرگاه انسان به ریسمان الهی چنگ نیاویزد و خود را به صبغه‏ی الهی رنگین ننماید، پیوندهای نسبی و… دردی برای او درمان نخواهد کرد.

یکی از این منظره‏های شگفت انگیز قرآن [آیات 42-46 سوره‏ی هود] که جان و وجود انسان با نگاه به آن به لرزه می افتد، سرنوشت پسری است که برای پدرِ پیامبرش با وجود فراخوان‏های زیاد و توصیه‏های بی‏شمار، ایمان نمی‏آورد و به دینش، باورمند نمی‏شود؛ اما با وجود آن، پدر هرگز از دعوت و فراخوان فرزندش، دست بر نمی‏دارد؛ تا جایی‏که عذاب سخت الهی از آسمان فرود و از زمین جوشیدن گرفت. و در این حال و هنگام، به فرزندش روی کرده و ندایش داد: «فرزند دلبندم! با ما سوار شو و با كافران مباش» اما فرزندش بجای ایمان آوردن و از عذاب، به خداوند پناه بردن، گستاخانه و بی‏باکانه می گوید: «به كوه بزرگي مي روم و مأوي مي‏گزينم كه مرا از سيلاب محفوظ مي‏دارد» پدر، دوباره روی به فرزندش نموده و می‏گوید: «امروز هيچ قدرتي در برابر فرمان خدا پناه نخواهد داد مگر كسي را كه مشمول رحمت خدا گردد و بس» و در همین حال است که دیدار پدر و فرزند، بریده می‏شود و تیر نگاه، بر خاک می‏نشیند… «و موج ميان پدر و پسر جدائي انداخت و پسر در ميان غرق شده‏گان جاي گرفت» و پدر که پیامبر بود و خداوند به او وعده سپرده بود که اهلش را از این عذاب الهی نجات خواهد بخشید، خدای را به فریاد خواند و به درگاه او، ندا بر آورد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو راست است و تو داورترين داوران و دادگرترين دادگراني» اما الله متعال او را متوجه می‏سازد که این فرزندت با وجود پیوند خونی با تو، از زمره‏ی خاندان و کسانِ تو به شمار نمی‏رود؛ زیرا او، به کیش و منش و روش تو، باور نداشت. «اي نوح! پسرت از خاندان تو نيست، چرا كه او عمل ناشايست است». و چنین است که با دید به این رویداد، فرموده‏ی پیامبرمان را به یاد می آوریم که فرمودند: «هركس عملش او را عقب اندازد، نسبش او را جلو نخواهد انداخت.» [مسلم]

تعصب؛ میراثِ شومِ جاهلیت

تعصب و افتخارِ به رنگ و قوم و سمت و نژاد، از پدیده‏های شومِ دوران جاهلیت است که با  گسترش و انتشار اسلام، بساط آن برچیده و بر ارزشِ آن خط بطلان کشیده شد. اسلام به عنوان دینی جاودان، به سوی انسانیت دست نجات دراز نمود تا او را از سراشیبِ ذلتِ نظام‏های طبقاتی ناموزونِ مروّج، رهایی بخشیده و به اوجنای کرامتِ نظامِ ارزنده‏ی اسلامی در سایه‏ی همزیستی و همگرایی برساند، همه‏ی انسان‏ها را هم‏نوع و هم‏تبارِ هم دانسته و فخر‏فروشی، افتخارِ به حمیت و عصبیت را از هر نوعش که باشد، امری جاهلی و سراپا مردود دانسته است که هیچ‏گاه و برای هیچ‏کسی اجازه‏ی روشن نمودنِ این آتشِ فتنه، داده نخواهد شد.

آری! اسلام با نخستین ندای ملکوتیِ یا صباحای خویش بر بلندای تپه‏ی صفا، از همان آوانِ آغاز فراخوانِ عمومی- اجتماعی خویش، بنیادِ بنای تعصب‏زدایی را اساس نهاد. و پیامبرِ گران‏مایه‏ی اسلام، از همان نخستین فریاد خویش به عنوانِ پیامبری که به سوی همه‏گان فرستاده شده است، روی به مردم کرده و در خطاب برای شان فرمود: ای بنی فلان؛ خویشتن را از آتشِ جهنم، رهایی بخشید! و ای بنی فلان؛ خویشتن را از آتشِ جهنم رهایی بخشید! و به نوبت، همه‏ی تیره‏ها و قبایل را یک به یک، نام گرفت. تا جایی‏که در خطاب به عمه‏ی خویش صفیه و کاکایش عباس فرمود: ای عباس، ای صفیه؛ فرزندانِ عبدالمطلب، در برابر خداوند هيچ‏گونه حمايتي از شما نمي‏توانم بکنم. و به فاطمه دخترش نیز فرمود: «اي فاطمه دختر محمد رسول خدا، هر آنچه از دارايي شخصي من مي‏خواهي، از من درخواست کن؛ اما، تو خود بايد خودت را از آتش دوزخ رها سازي؛ زيرا که من براي تو مالک هيچ سود و زياني نيستم و در برابر خداوند هيچگونه حمايتي از تو نمي‏توانم داشته باشم!» [خورشید نبوت؛ ص. 153] بلی با همین نداها بود که بلال حبشی، صهیب رومی، سلمانِ فارسی و… از باورمندانِ راستین دین اسلام قرار گرفتند که در دنیا و آخرتِ خویش، سرخ‏روی و سرفراز خواهند بود؛ اما ابولهب و عتبه و شیبه و ابوجهل و ولید بن مغیره و… که از نسلِ طلاییِ قریش بودند؛ با ناوری خویش، خود آتشِ بی‏دینی را در دل و جان خویش افروختند که تا قیامت و در جهانِ آخرت، با شعله‏‏های جاوید جهنم، جاودان خواهند ماند.

پیامبر صلی الله علیه وسلم، هرگز به کسی از صحابه‏ی خویش اجازه نداد تا با بلند نمودنِ پرچمِ تعصب، امتِ اسلامی را به فرقه‏های کوچک تقسیم نموده و صفِ واحد و بنیانِ مرصوص جامعه‏ی شان را دو پاره نماید؛ و هنگامی‏که برایش خبرِ درگیری نزدیک انصارِ مدینه بر سرِ یادآوری و تفاخر به جنگاوری جنگ بعاث، رسید، شتابان به سراغ شان رفته و در خطابی توبیخ آمیز فرمود: «اي جماعت مسلمانان! خداي را! خداي را! فراخوان جاهليت؟ در حالي که من در ميان شمايم، و پس از آنکه شما را خداوند به اسلام رهنمون گرديده و به آن کرامت فرموده، و در پرتو اسلام ريشه‏هاي جاهليت را در ميان شما قطع کرده، و به واسطه‏ی اسلام شما را از کفر رهايي بخشيده، و دل‏هاي شما را با يکديگر انس و الفت داده است؟!؟» [خورشید نبوت؛ 475] و همچنان آنگاه که از یارانِ خویش فریاد ای جماعتِ انصار و ای جماعتِ مهاجرین را شنید که به اساس این شعار بران بودند تا علیه همدیگر، شمشیر بکشند، فرمود: «شعار جاهليت سر مي‏دهيد در حالي‏که من هنوز در ميان شما هستم؟! واگذاريد اين رفتارها را که بسيار چندش آور است!» [خورشید نبوت؛ 155] و آنگاه که ابوذر غفاری روی به بلال گفت: ای پسر زنِ سیاه! بلال شکایتش را به محضرِ پیامبر برد، پیامبر به ابوذر فرمود: «ای ابوذر! آیا او را به خاطرِ مادرش، تحقیر نموده ای؟ براستی تو شخصي هستي که در تو خصلتي از جاهليت، وجود دارد» [بخاری] و در روایتی هم، پیامبر گرامی اسلام ضمن فرموده ای به روایت امام مسلم، متعصب را از زمره‏ی مسلمانان ندانستند: «کسي که به سوي تعصب نژادي فرا بخواند، از ما نيست؛ کسي که به خاطر تعصب نژادي بجنگد، از ما نيست. و کسي که بر تعصب نژادي بميرد، از ما نيست».

پایان سخن

با نگاه به آیات و روایات فوق و زندگی پیامبرِ گرامی مان، تعصب امری نامطلوب است که پیامدی نامیمون به بار خواهد آورد؛ لذا بر توده‏ی امت مسلمه است که از این پدیده‏ی شوم دست برداشته و برادرانه با هم زیست نمایند تا هرگز شاهد اختلاف و چند دستگی در میان خویش نبوده ملت و امتی واحد و یک‏پارچه و شکست ناپذیری را تشکیل دهند. و آویزه‏ی گوش خویش داشته باشند که تعصب و فخر به قومیت را همین بس که الله متعال آن را امری جاهلی بر شمرده و با پیوندِ به کافران، از آن در قرآن یاد نموده است؛ در حالی‏که بجای آن، در دل انسان مسلمان سکینه و آرامش را قرار داده و او را سزاوار آن می‏داند و از این پدیده‏ی منفور، دور می دارد. جایی‏که می‏فرماید:{إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا} «آنگاه كه كافران تعصب و نخوت جاهليت را در دل‏هاي‏شان جاي دادند، خدا اطمينان خاطري بهره پيغمبرش و بهره مؤمنان كرد. همچنين خدا ايشان را بر روح ايمان ماندگار كرد و سزاوارتر براي روح ايمان و برازنده آن بودند…» [فتح:26]