نوشته: سید مسلم لبیب

روزَ پنجشنبه خبر مرگ سردار محمد داوود خان – رئیس جمهور وقت- از رادیوی ملی، به گوش مردمان رسید و بااین کارَ شوم، پرنده ی آرامش وثبات از بام افغانستان رمید وتیر نامیمون کمونیزم بر خاک وسرزمین مان رهید. آنروز، کودتای هفت ثور 1357بود. افکار پلید وخصمانه و دستان نوکران بیگانه با یورشی بی رحمانه بر دیار وخاکَ مان حمله ور شدند وروزهای تیره گی وتاریکی آغاز گشت.

وطن فروشان برای نوکریَ شوروی وحمل فکرَ لنین واستالین، پیمان بستند ودر حلقه ی برده گی وبنده گیَ بیگانه رفتند وبرای به تخت نشاندن فکر کمونیزم در افغانستان متحد گشتند. در عرصه ی استدلال ومنطق، چیزی به کتابخانه فکر شان نبود، بنابر این، میپنداشتند که میشود با توپ وتانک وطیاره وانفجار وخمپاره، فکرشان را در جانها تزریق واندیشه ی شان را در قلبها تعمیق ببخشند؛ بی خبر از آنکه راه بر چاه میرود واین آیین اقناعَ دیگران نیست.

اینگونه دوره ی سیاه وبربادی در افغانستان آغاز گشت. کودتای هفت ثور، که بر اثرَ بی فکریَ غول هایِ بی افسار ودَد منشانَ نا مهار، براه افتاد؛ پیامدهای ناگواری به وسعت درد مردم آورد. این غولهای تا به دندان مسلح، با دلهایی سخت تر از سنگ ودستانی بی رحم تر از پلنگ، آمدند به جنگ؛ دوملیون را به شهادت رساند و شش ملیون را به آواره گی وفلاکت. مردمان را زنده زنده به زیر خاک میفرستاند، زمینه ساز بیسوادی و بی علمی شدند، ساختارهای سیاسی واقتصادی را فرو ریختند، زنان را بیوه نموده، اطفال را یتیم کردند، مردمان را علیل ومهاجر نمودند.

چونان به بی رحمی وبربریت ادامه دادند که با سفاهت تمام، افکارشان را به زور وزر به چاشنی مردمان میریختند وآنان را وادار به قبولی اش مینمودند. این دوره ی سیاهی بود که سایه اش را بر خاک افغانستان انداخت وبه این خیال و خواب بود که میباید کاخَ فکرِ کمونیزم را در افغانستان ساخت وآنرا به تک تک مردمان شناخت وبر علیه دینَ مردم تازید وتاخت که چنین نگشت ودر فرجام، بازی را باخت. این شب سیه تا 14 سال، سرزمین افغانستان را درتاریکی ماند، روشنائی ونور را از مردمان ستاند، درخت بربادی را بر زمین افغانها نشاند، خانواده ها را به بیچاره گی وبی خانه گی کشاند وتا ناکجا آباد، به این ملت ومردم ستم وضرر رساند. افغانستان -که بی گمان- بیشه ی شیران وخانه ی دلیران وسنگر مبارزان وگور ستمگران است، فرزندانش را به مبارزه علیه نوکران وطن فرا میخواند.

خیزشَ بیدارگران وفرزندان حرکت اسلامی سبب شد تا مردمانَ پاکدل با جان ومال، با سنگ وچنگال، دربرابر موج کمونیزم قیام نمایند واین دست پلید را قطع کنند وقامتش را بشکنند و در نتیجه، قلعه ی مغصوبه ی خویش را فتح کنند. زنان ومردان بپا خاستند تا بنیادَ بی ریشه ی کمونیست را ازبیخ وبُن برکنند واز قاموس آدمها، نامش را بیرون اندازند وچهره مکار اش را نمایان کنند و فکر پوسیده وکهنه اش را عیان، تا باشد که سرش بالا نباشد درجهان. قامت نارسایش را شکستند وآنرا به چوب ذلت بستند وتارهای فکرش را گسستند.

واین زمان بود، هشت ثور1371. در فرجامَ کار، مبارزه وتلاش 14 ساله ی باورمندان به خدا، حیثیتش را عیان نمود و فکرَ نابکرِ کمونیزم، تار و مار گشت ومسلمانانَ افغان ثابت نمودند که از نگاه جسم وفکر، نیرومند وتوانا اند وریشه های فساد را با بازوانَ مردانِ این سرزمین، بر میکَنند. گرچه پس از هشت ثور نیز، آن نتیجه ی مطلوب وحاصلَ مرغوب بدست نیامد وبر اثر دست اندازی وحلیت وفریب اجانب، آتش جنگهای داخلی روشن گشت وافغانستان به ثبات آنچنانی وصلح وآرامی نرسید اما هرگز هیچ شباهتی به سیاهی وتیره بختی کمونیزم ندارد ومیان این وآن فرسنگهاست. ولی، آرمان شهیدان وآرزوی مبارزان، باید بر تخت نشیند- که هنوز ننشسته- وفرزندانَ شیران نباید دست از تلاش برگیرند ومیدان را به ناپاکان سپارند.

بقایای ناپاک کمونیزم هنوز در سفره ی سرزمین مان هست ودسترخانَ این مرز وبوم را ملوث میدارد و ما را نشاید که چون غافلان، سر به بالین آسوده گی وغفلت نهیم و ومُهرَ ترس وبزدلی بر دلها زنیم وعبایَ ذلت وخواری بر تن کشیم. بایستی دست به دست هم داده، بامهر، محبت، دوستی واخوت، بپا خیزیم،کاخ طاغوتیان فرو ریزیم، شب تفرق وتشتت را به صبح رسانیم و از روشنائیَ وحدت ویکپارچه گی لذت بریم و درکنار هم، خانه ی پاشیده ی افغانستان را از نو آباد نماییم وآرمان شهیدان را به تخت نشانیم.

آن لاله ی سرخینَ پر زعِطر، بُوَد شهید

با مال وخون خود، بهشتِ خدا را خرید