نوشته: عبدالباسط امل

اعمار مسجد اینجا هنوز تکمیل نشده است، در و کلکین ندارد فقط گنبد و چهار دیواری با نمای یک مسجد؛ همین را دارد. اهالی قریه چنانکه هویدا بود بیشتر شان فقیر و کم توان بودند بخصوص همان پانزده بیست نفریکه به جماعت آمده بودند. ما به رکعت سوم رسیدیم، چند لحظه قبلتر آن برق قطع شد، به مشکل داخل مسجد دیده می شد. به هرحال پس از تمام شدن جماعت پیر مردی بلند شد و با لهجهٔ تند گفت: “مسجد ما غریبا که دروازه و شیشه نداره امو بطری شه هم دزدی کدن، ای مه میگم گورت تاریک شوه بطری بوردگی” خیلی وقت است که دزدی بوت و چپلی در مساجد عام شده ولی این دزدی را بار اول شنیدم.

این متأثر کننده است، ملت ما با اینکه احترام خاصی به مساجد قایل اند ولی در میان خود ما چنین وضعیت آغاز شده است. فکر می کنم قبل ازینکه فقر باعث چنین اعمال گردد عدم فهم و دانش لازم؛ دلیل آن بوده می تواند.

متأسفانه ما بیشتر به فرزندان وخانوادهٔ خود مفاهیم دینی و ارزشها را عاطفی و میراثی منتقل می کنیم تا اینکه او را از مسائل اطمینان کامل بدهیم و باورَش را به آنچه می گوییم بیاوریم. و دقیقاً همین درک میراثی و عاطفی بیشتر ما را دچار درد سر و مشکلات می سازد، این دردسر چه افراط وتفریط در دین باشد، یا مشکلات خانوادگی و بزرگ کشور ما بیشتر ناشی از همین اسلام میراثی می باشد.

چه خوب است هر آنچه را که به دیگران می گوییم اگر از دین باشد، اخلاق اجتماعی یا خانوادگی یا هم از تحصیل و دیگر مسائل؛ آن را علمی و به شیوهٔ درستش به طرف برسانیم با این کار عضو خانواده و جامعه ما درک عمیق پیدا کرده و در تلاش مطالعهٔ بیشتر می گردد و نتیجتاً در عمل و کردار او سخت تأثیر خواهد گذاشت.

اینگونه صاحب خانواده و جامعهٔ سالم و زیبا خواهیم شد.