نويسنده: عبدالرحمن “منصور”

بخش اول

از اواخر قرن نزدهم بدين سو، بحث حقوق زن و تعيين منزلت مطلوب و عادلانه در جامعه براي زنان مورد توجه نظامهاي مختلف فكري قرار گرفته است، اما حقيقت اينست كه اين موجود مظلوم همواره از سوي همين نظام ها، گاهي در باور هاي افراطي و زماني در انديشه  تفريط مورد ظلم و تعدي قرار ميگيرد.

دين اسلام  منحيث دين فطرت و نظام عادلانه ي زندگي، گام هاي بلندي در راستاي حقوق انساني وي برداشته است. اما در برخي قرائت هاي افراطي از دين توسط گروه هاي تندرو كه آميخته با جهل و تبعيض و خودكامه گي مرد و فرهنگ نا درست در جوامع مرد سالار وجود دارد، حقوق انساني و حياتي زن را چنان مورد تعدي و تجاوز قرار داده است، كه قساوت قلب و تبعيض ملال آور شان ريشه هاي پوسيدن ظلم و تعدي جاهليت عرب قبل از اسلام را به ثمر مي نشاند.

اين رويكرد، تصوير نا درستي از اسلام در خصوص ” حقوق زن” براي جهانيان ارايه كرده است، كه با اسلام ناب فرسخ ها فاصله  دارد، و آنچه حقيقت اسلام در مورد زن تشريع گرديده است، با توجيهات غير منطقي، غير علمي و تبعيض آلود به انزوا كشانييده شده است.

در اين مقاله ابتداء به چگونه گي وضعيت حقوق زن در غير اسلام ميپردازيم  و سپس مباني تشريحي و تكويني حقوق زن را در اسلام و بعد در افغانستان مورد بررسي قرار ميدهيم.

نقش زن در اديان تحرف شده

در دين تحريف شده يهوديت زن را حيواني ميدانستند كه بيشتر از ديگر حيوانات به انسان شباهت دارد و در واقع برزخي ميان انسان و حيوان بشمار مي آمد، آيين يهود معتقد است كه يهودا (خداي يهود) در آخرين بند از فرمان هاي ده گانه اش كه براي “موسي” فرستاد زنان را در رديف چهار پايان و اموال منقول قرار داده و نقش زن فقط  توليد سرباز براي مبارزه است.

در دين تحريف شده يهود، دختر كالايي است كه ميتوان هنگام تنگدستي فروخت. تلمود (كتاب ديانت و آموزش آداب يهود) نسبت به وابستگي زن و عدم استقلال آن چنين ميگويد: “چگونه زن ميتواند چيزي داشته بلشد در حاليكه او مال شوهرش است؟

هرچه كسب ميكند مال شوهرش ميباشد. متاع در خانه، حتي خرده نان هاي روي ميز مال شوهرش است”.

آيين تحريف شده مسيحيت نيز نسبت به زن جز نگاه و نقش فريبنده  بهره دهي و وابسته گي به مرد قايل نيست. نقش زن در اين ديدگاه  مجسمه فريبنده گي و شيطان است، زيرا آنها معتقد اند كه “حوا” به عنوان يك زن فريب شيطان را خورد و از فرمان خداوند (ج) سرپيچي كرد و سپس آدم را اغوا نمود. در آيين مسيحيت تحريف شده زن از استقلال برخوردار نيست و وابسته گي كامل  به شوهر دارد و بدون اجازه شوهر حق تصرف در اموال را ندارد. در انجيل آمده است: “چنانچه پدر و شوهر با نذر زن موافقت نكنند، باطل است و هرگونه ضمانت بدون اجازه مرد پوچ و بي معناست”.

در جاهليت عرب

در دوران جاهليت عرب قبل از اسلام نيز شاهد مظلوميت زن ميباشيم. ((ويل دورانت)) دانشمندِ محقق و مورخ معروف مينويسد “در زمان جاهليت عرب قبل از اسلام، زن مانند كالايي بود در شمار ثروت پدر يا شوهر يا پسر و اورا پس از مرگ مانند اموال ديگر به ميراث مي كذاردند و به ارث مي بردند.”

در عين حال زنده بگور كردن دختران و ناديده گرفتن احساسات مادري، شدت جهالت آن دوران را ميرساند، هرگاه زنان آبستن ميشدند براي زائيدن، زنان را به صحرا ميبردند و قبري در كنار شان حفر ميكردند و پس از زائيدن اگر نوزاد دختر ميبود زنده در گور ميكردند. مادر اگر دو يا سه بار گرفتانر زائيدن دختر ميشد، به جرم زائيدن دختر اورا نيز با نوزاد زنده در گور ميكردند.

 در جوامع اروپايي

زماني كه در جوامع اروپايي زن محور شرارت و مجسمه فريبنده گي و شيطان محسوب ميشد، زنان از حق تحصيل و شركت در امور سياسي و اقتصادي و فرهنگي محروم بودند.

((ارسطو)) هرچند زنان را داراي حق حيات ميدانست، اما معتقد به لزوم تحت فرمان در آوردن آنها بود و چنين مي پنداشت كه زنان حق آزادي و حقوق سياسي ندارند.

((ژان ژاك روسو)) فيلسوف فرانسوي مسيحي در كتاب مشهور خود ((قرارداد اجتماعي)) ميگويد: “زن نه براي آموزش علم و حكمت آفريده شده و نه براي تفكر و انديشه و نه فن آوري و نه سياست مداري؛ فقط براي اين آفريده شده كه مادري باشد با شير خود فرزندش را تغذيه نمايد و در دوران نا تواني آنها، از آنها سرپرستي نمايد، سپس انان را تحويل پدر يا مربي ديگري دهد و او باز گردد به انجام وظيفه مادري خود كه بار دار شود و بزايد و شير دهد و بزرگ كند… تا آخر و خودش تحت تكفيل مرد باشد.”

 در دوران مدرنيته

در دوران مدرنيته يكي از شعار هاي فريبنده اي كه در افق فكري اومانيسم خودنمايي بيشتري دارد “حقوق زن” و حمايت از نقش اجتماعي آن است. حمايت از زن اگر جدي و به دور از فريب كاري باشد، ارجمند است. ولي متاسفانه آنچه در مجامع غربي و در نگرش هاي فيمينيستي است چيزيزي ديگريست.

زن گرايي افراطي باعث تضييع حقوق اساسي زن است. زن گرايان به بهانه احياي حقوق زن از هويت و ارزش زن كاسته اند. بديهي است كه زن گرايي هدايت نشده جز اين، نتيجه اي ندارد. گرچه اين تفكر ((زن گرايي)) عكس العمل طبيعي نا ديده گرفته شدن زن و حقوق او در تاريخ است ولي، چاره درد را نبايد در فمينيسم جويا شد.

انديشه فيمينيسم و برابري زن و مرد به قرن هفدهم باز ميگردد. حركتي كه از قرن هفدهم ميلادي به نام حقوق فطري و طبيعي بشر آغاز شد و در قرن هجدهم، در فرانسه به ثمر نشست.

بنيانگذاران حقو بشر زنان را به ديده تحقير مي نگريستند. چنانكه “مانتسكيو” نويسنده شهير فرانسوي و از بنيانگذاران انقلاب كبير فرانسه در كتاب مشهور خود ( روح القوانين ١٧٤٨) زنان را موجوداتي با روح هاي كوچك و داراي ضعف دماغي، متكبر و خود خواه معرفي ميكند.

در اعلاميه حقوق بشر هم كه در سال ١٧٨٩ در فرانسه به تصويب رسيد، از برابري حقوق زن و مرد سخني به ميان نيامده است و در حقيقت بايد آنرا اعلاميه حقوق مردان دانست.

نهضت زنان در قرن نزدهم در فرانسه گسترش يافت و نام فرانسوي فيمينيسم به خود گرفت. جنبش فيمينستي  در واقع نوعي اعتراض به مرد سالاري آشكار حاكم بر اعلاميه حقوق بشر فرانسه بود، زنان انقلابي فرانسه حقوق بشر را  حقوق مردان خواندند و با ان به مخالفت برخواستند.

پيشگامان اين نهضت (فمينيسم) مدعي شدند كه بدون تأمين  آزادي زن و تساوي حقوق او با مرد سخن از آزادي و حقوق بشر بي معني است. در اين نهضت عمدا ً يا سهواً ” تساوي” به جاي ” تشابه” به كار رفت و  “برابري”  با “همانندي” يكي شمرده شد . “انسان” بودن موجب فراموشي ” زن” بودن وي گرديد.

از اين رو اين نهضت نه به دنبال برابري و عدالت حقوقي و نفي تبعيض،  بلكه به دنبال تشابه مكانيكي و همانندي حقوق زن و مرد ، بدون توجه به تفاوت استعدادها و شرايط وجودي و تكوينيآنها بود.

 حقيقت اين است كه غرب بدون توجه به اين مسائل و به دليل وجود برخي عوامل مي خواست از عنوان  “آزادي” و ” تساوي ” زن استفاده كند. يكي از آن عوامل مطامع سرمايه داران بود . كارخانه داران براي اينكه زن را به كار خانه بكشند و از نيروي اقتصادي زن استفاده كننده؛ آزادي زن ، تساوي حقوق زن با مرد را عنوان كردند و توانستند به اين خواسته ها، رسميت قانوني بدهند.

((ويل دورانت)) در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه مي گويد : ” تا حدود سال 1900 زن به سختي داراي حقي بود كه مرد ناگزير باشد از روي قانون آن را محترم بداند . ” آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث مي كند ، مي گويد : ” آزادي زن از عوارض انقلا ب صنعتي است و …”

در دهه هفتاد زن فيمينست از وضع ظاهرش و موهاي كوتاه مردانه و كفش بدون كوري و پتلون مردانه و چهره بدون آرايش به راحتي از ديگران تشخيص داده ميشد، در اين دهه فمينيست ها با رد كليت ازدواج و تاكيد بر تجرد و حرفه اقتصادي، آرمان هاي خود را مطرح مي كردند، شعار” زنان بدون مردان و يا رفتار هاي مردانه” مربوط به همين دوره است.

پس از آن حركت هاي فيمينستي تند، رو به اعتدال نهاد و آثار سوء زياده روي در حركت هاي زن مدارانه، كه بيش از همه دامان خود زنان را ميگرفت، آشكار شد. خشونت روز افزون در محيط خانواده و در محيط كار و عدم امنيت جنسي از دست آوردهاي اين دوره بود.

آنچه در غرب ناراحتي آفريده است قيام بر ضد فرمان فطرت و طبيعت است نه جيز ديگر. حال بايد گفت : ” آري روزگاري زنان ادعا مي كردند مجبور نيستند زن باشند و حال بسياري از آنها فرياد بر مي كشند، ” ديگر بس است ” چرا كه مرد بودن وقتي كه شخص درواقع يك زن است ، كار خسته كننده اي است.

به عبارت ديگر اين زنان به رغم لفاظي هاي مساوات طلبانه به اين حقيقت پي برده اند كه رابطه “مرد در برابر مرد” به راستي تا چه اندازه ناخوشايند است .

پس از آن جهان غرب به نقش هاي سنتي و نهاد خانواده رويكردي دوباره داشته است.

“دانيل لژه” و “برنزان هارويو” در برسي اجتماع، چالش  جديد مشاهده كردند؛ شكل قديمي تر خانواده و آرمان گرايي مجددا بر صحنه ظاهر شده بود و مردم براي خود پدر بزرگ و مادر بزرگ ابداع مي كردند تا خانواده ها بتوانند سه نسل را در بر گيرند، وضعيتي كه احتمالا هيچ گاه در گذشته وجود نداشته است. تقسيم سنتي نقش ها به سرعت باز گشته و اقتدار پدر سالارانه نيرومندتر ميشد. سازمان ملل متحد هم سال ١٩٩٤ را به عنوان سال خانواده اعلام كرد. و از آن پس زنان مدرن در دهه هاي اخير سعي مي كردند با ظاهري زنانه و رفتاري ظريف تمايز خود را از مردان به نمايش بگذارند.

وضعيت نظام حقوقي زن در اسلام

قبل از اسلام در تمدن هاي مختلف همچنين در عرب جاهلي زن يكي از كالا هاي تجارتي و يا وسيله تمتع براي مرد به شمار مي آمد كه مرد به هرطور كه خواهش دلش بود با او سر گرم ميشد و هر طوريكه ميخواست در او تصرف ميكرد، روي همين اصل بود كه در عصر پيش از اسلام، مرد حق زنده بگور كردن زن را داشت! بدون اينكه هيچ قانوني  از او چيزي طلب كند و او را جريمه نمايد.

تا آنكه اسلام آمد و زن را از حقوق خويش بهره مند كرد و براي او مدال و نشان مادري و همسري نصيب كرد و او را از زنده بگوري و حرمان نجات بخشيد.

هيچ ديني به اندازه ي اسلام به زن احترام و ارزش قايل نشده است. اسلام زن را به عنوان  دختر، همسر، مادر، موجودي خيال انگيز، مخاطب احساسات پاك، معشوق عشق هاي بسيار بزرگ، پيوند تقدس، همدم، كانون الهام، آيينه صادقي در برابر خويشتن راستين مرد و بلاخره يكي از اعضاي تشكيل دهنده ي جامعه ي بشري مورد تكريم و احترام قرار داده است.

اسلام با جامعه جاهلي به دليل اينكه با زن بر خورد اهانت آميزي داشت. يعني دختران را زنده بگور ميكردند، يا زن را همانند كالا و حيوان چهارپا به ارث مي گذاشتند، سخت در نبرد و اعتراض بوده است.

اسلا م در مورد حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد كه با آنچه در چهارده قرن پيش مي گذشته و با آنچه در جهان امروز مي گذرد مغايرت دارد . اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و تكاليف و مجازاتها قائل نشده است. پاره اي از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانسته و پاره اي از آنها را براي زن و در نتيجه در مواردي براي زن و مرد وضع مشابه و در موارد ديگر وضع نامشابهي در نظر گرفته است .

شك نيست كه  لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انساني و برابري آنها از لحاظ انسانيت، برابري آنها در حقوق انساني است نه تشابه حقوق !

قرانكريم ميفرمايد: ( خلقكم من نفس واحده) يعني او شما(اعم از زن و مرد) را از يك حقيقت آفريد. و پيامبر اعظم (ص) نيز ميفرمايند: (الناس كلهم سواء كل انسان المشط) يعني مردم اعم از زن و مرد مانند دانه هاي شانه با هم برابر اند.

نگرش مدرنيته بر ناديده گرفتن تفاوت زن و مرد برخلاف طبيعت و خلقت زن و مرد است.

تفاوت خلقت زن و مرد به ((شگوفه، گل)) و ((شاخه)) مي ماند. ((شاخه)) جسمي نسبتاً خشن دارد ولي ((گل و شگوفه)) از ظرافت و نرمش ويژه اي برخوردار است. زيبايي، خود آرائي و خود نمايي گل چشمگير و استحكام و توانمندي شاخه غير قابل انكار است، اگر شاخه چنين نباشد، گل پشتوانه و جايگاه مستحكمي براي خود نخواهد داشت و اگر گل چنان نمي بود. شاخه قادر به ابراز وجود و اميد به آينده و ميوه و ثمر نداشت، گل نشانگر زندگي و حيات درخت و شاخه است و شاخه درخت پشتيبان و نگهدارنده گل…

اصولا هميشه مساوات، مساوي با حق و عدل نسيت و تفاوت نيز همواره ظلم و ستم نمي باشد در اينجا اگر شاخه و گل يكسان و مساوي بودند، خلاف عدالت بود و اگر تفاوت نداشتند بي عدالتي ميبود.

ادامه درد…

منابع

  1. قرضاوي، يوسف، ديدگاه هاي فقهي معاصر، ترجمه احمد نعمي، ١٣٨٤، نشر احسان، چاپ سوم.
  1. شريعتي، علي، زن، ١٣٨٩، تهران، انتشارات گوتنبرگ، چاپ دوم
  1. جعفري، اسد الله، نقش زنان در نهضت هاي آزادي بخش ١٣٧٩.
  1. باقري، خسرو، مباني فلسفه فمينيسم، ١٣٨٢، گوتنبرگ، چاپ دوم
  1. اخلاقي، غلام سرور، اسلام و نقش اجتماعي زنان، ١٣٩٣، انتشارات رسالت، چاپ اول
  1. وويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه فتح الله مجتبائي، انتشارات اقبال ١٣٧٨ چاپ پنجم
  1. منتسكيو، روح القوانين، ترجمه علي اكبر، انتشارات اقبال، ١٣٧٩